پنجشنبه، بهمن ۱۰

بخش کوتاه از سخنان قسیم اخگر در جمع معترضان کابل



وقتی در جامعه آزادی نقض می شود، تمامی ارزش ها نقض شده است. وقتی که آزادی به اینصورت مورد اهانت قرار می گیرد، کسی که باید پاسدار قانون باشد، خودش بصورا ضدقانونی دستور تجاوز بر جریم آزادی می دهد. درکشور که جنایت کاران، دلالان، قاتلان، مافیایی مواد مخدر در پناه قدرت، به کاربار شان ادامه می ایدهد، این آزادی است که مورد تجاوز قرار می گیرد. این است که ما، خواه نویسنده، جورنالیست، آستاد، دانشجو، ویا مردم عادی هستیم، باید بدانیم که تنها چیزی که تمامی حقوق مارا حراست می کندِ، پاسداری می کندِ، آزادی است. و اگر ما در برابر این تجاوز ضد قانونی از خود واکنش قانونی، دمکرات، از خود نشان ندهیم، تمام حقوق مان مورد تعرض قرار می گیرد. 

از دیر باز کوشش هایی زیادی شده است، جریان دارد تا، علیه آزادی توطیه شود. و این عمدتا بخاطر امتیاز دادن ، و چراغ سبز به طالبان، اخوانیان، و نیروهایی وابسته هرجانبه است. بناَ بخاطر استقلال، بخاطر قانونیت، بخاطر عدالت، بخاطر دفاع از هویت انسانی خود، باید در برابر این تجاوز، ایستاد شویم، و هدف ما از گردهمایی امروز همین است. البته این آخرین حرکت نخواهد بود. بلکه آغاز گردهمایی ها و تجموعات دمکراتیک ما خواهد بود.

دوشنبه، بهمن ۷

سه نکته و یک پیشنهاد در مورد مناظره سید استرجنرال

از دیشب تا بحال دوستان مطلب را مرتب نشر می کنند که در آن الحاج استر جنرال سیدحسین انوری خواهان مناظره در تلویزیون در مورد افشار با حضور شخصیت هایی چون؛ خلیلی ، محقق ، شده است. این اولین بار این سید خونخوار نیست خواهان مناظره می شود؛ چندی پیش نیز ایشان خواهان مناظره با اقایان خیلی، محقق، اکبری ، فهیم ، سیاف ، شده بود. البته فکر می کنم جناب سید استرجنرال خونخوار اسامی بعضی را که باید در مناظره درکنار ایشان حظور داشته باشد را فراموش کرده است. افراد چون؛ ایت الله المنافقین شیخ الشیاطین آسپ محسنی تناسلی قندهاری و سید محمد علی خان جاوید و دبل داکتر عبدالله و قانونی مارشال گوساله و امثال هم.


1- حادثه افشار و جنگ هایی خونین کابل توسط سازمان مستقل حقوق بشر مستند سازی شده است و افراد دخیل در این جنگ هایی خانمانسوز شناسایی شده است و فقط مانده است که افشا شود و به دادگاه جرایم جنگی کشیده شود.

2- انوری خوب می داند؛ اشخاص را که نام برده است به هیچ وجه حاظر به مناظره تلویزیونی نمی شود؛ بنابر همین دلیل است که ایشان خواهان مناظره تلویزیونی شده است. چنین مناظره اصن امکان پذیر نیست و یک چیز غیر ممکن است!


3- مناظره تلویزیونی حتی اگر با کسانی که جناب سید استرجنرال نام برده است صورت بیگیرد بجایی اینکه نتیجه خوبی داشته باشد ، نتیجه بدی خواهد داشت که به هیچ وجه به نفع مردم و خاصه فاجعه دیده گان افشار نیست. مناظره کسی را دادگاهی نمی کند و به زندان نمی فرستد و بریی عاملین حُکم صادر نمی کند، تنها و تنها باعث می شود که زخم کهنه سرباز کند.


انوری چون خودش در قضیه افشار دست دارد و یکی از متهمین فاجعه افشار است به هیچ وجه دوست ندارد که حرف از رسیدگی به پرونده فاجعه هولناک افشار به میان اید. اما چرا ایشان با وجود دانستن این که کسی حاظر به مناظره تلویزیونی با ایشان نمی شود ؛ ایشان خواهان مناظره تلویزیونی شده است؟ خوب جواب این سوال مشخص است؛ ایشان در صدد تبریۀ خود نزد افکارعمومی در جامعه است. وقتی ایشان اعلام می کند که من حاظرم در مورد افشار مناظره کنم ؛ بعد هیچ کس حاظر نمی شود در این مناظره شرکت کند، در اذهان مردم و افکار عامه چنین القا می شود که جناب سید استرجنرال در فاجعه هولناک افشار دخیل نیست و کسانی دیگری است که در این فاجعه دخیل است. و مردم فکر خواهند کرد که اگر انوری در فاجعه افشار دخیل می بود خواهان مناظره تلویزیونی یا حظور افراد که اسم برده است نمی شد.

پیشنهاد:
دوستان؛ آنهایی که خواهان رسیدگی به پرونده افشار است بجایی اینکه برطبل مناظره تلویزیونی سید استرجنرال با سیاف و فهیم و خلیلی و محقق و اکبری و غیره بکوبد؛ بهتر است خواهان افشایی نام عاملین فاجعه افشار توسط کمسیون مستقیل خوق بشر باشد و خواهان به دادگاه کشیده شدن عاملین فاجعه هولناک افشار در دادگاه جرایم جنگی باشد. این تنها راه است که می شود بدان امید بست و مجرمان را آنهایی که دست شان تا آرنج به خون مردم آغوشته است به پنجه قانون سپرد. این شکلی است که کمی از درد افشار کاسته می شود.

                                           ............................. عکس ؛ خرمگس مزاحم ................................

چهارشنبه، دی ۲۵

شاید یک ,,,!

بیل مککبین و همسرش یک دختر چهارساله دارد؛ سوفیا, کسی که مککبین او را چراغ خانه صدا می کند. باوجود که مککبین دخترش را دوست دارد و خوشحال است که پدره؛ او وهمسرش هیچ فرزند دیگه نخواهند داشت. آنها تصمیم گرفه اند که تنها یک فرزند داشته باشند. بیل مککبین یکی از طرفداران محیط زیست است و او باور دارد که زمین با جمعیت زیاد تحدید می شود. مشکل را که او می گوید کمبود جا در زمین نیست؛ تمام جمعیت دنیا می تواند در تگزاس جای شود و هر نفر هم بصورت مساوی به اندازه یک خانه معمولی در امریکا جا داشته باشد. مشکل استفاده از زخایر است - مردم از زخایر بیش از نسل هایی گذشته استفاه می کند. 

نسل هایی گذشته هرشحص روزانه ۲۵۰۰ کالری استفاده می کردند. حیوانات را می کشتند؛ دانه ها را می چیدند؛ هیزم ها را آتش می زدند؛ وپناه گاه می ساختند. هرشخص خیلی کم به زخایر زمین احتیاج داشت تا زنده بماند. اما انسان هایی امروزی دیده می شود که بیشتر به زخایر زمین احتیاج دارند. ما به انرژی احتیاج داریم تا غذایی مان را رشد دهیم؛ زخیره کنیم؛ و بی پزیم. ما به انرژی احتیاج داریم تا خانه هایی مان را گرم و یا سرد نگهداریم. ما به انرژی احتیاج داریم تا ماشین لباس شویی مان؛ ماشین سواری و مو خشک کن و تلویزیون هایی خود را روشن نگهداریم. 

هرنفر در دنیا روزانه ۳۱۰۰۰ کالری به مصرف می رساند که اکثر آن سوخت فیسلی است. هرشخص در ایالت متحده شش برابر دیگران انرژی به مصرف می رساند. مککبین باور دارد که همه این ها بطور غیر مستقیم بر محیط زیست تاثیر دارد؛ معمولا با فرستادن کاربن دای اکساید ( carbon dioxide) که گاز سمی است. او می گوید؛ در سی سال گذشته ضرر هایی مان افزایش یافته است. ما حتی جاهایی را تغغیر دادیم که در انجا زندگی نمی کنیم. آب و هوا را تغییر داده ایم؛ حیات را تغییر داده ایم؛ حیوانات درقطب و عمق جنگل زندگی می کند. همین حالا ما به اندازه کافی و بصورت سیستماتیک آسیب رساندیم. 

مککبین فکر می کند قانع کردن مردم به کم مصرف کردن نا امید کننده است. به عقیده او قناعت دادن آنها به داشتن یک فرزند آسانتر است. به همین دلیل است که او تلاش دارد در کتاب خود (شاید یک؛ maybe one) بگوید. او عنوان کتاب خود را "شاید یک maybe one ) انتخاب کرده تا به جفت ها بفهماند که خانواده خود را با انتخاب خود کوچک کند؛ و نه با زور. 

مککبین پیش بینی می کند که ممکن است بعضی ها جنجال کند که تک فرزند بودن باعث می شود که بچه لوس و خودخواه بار اید. اما مککبین تاکید می کند که این غلط است. اولین تحقیقات برویی تک فرزند ها توسط جی (G) در سال ۱۸۹۵ انجام شد. ایستندلی حال روانشناس؛ به این نتیجه رسید که تک فرزند بودن یک عالمه مشکلات به همراه دارد. تک فرزند بودن مرض خودخواه بودن را به همراه داراد. تحقیقات ایستندلی حال بر اساس استندارد هایی امروزی قابل اعتبار نیست؛ اما همین تحقیقات اساس بد بینی نسبت به تک فرزندی را پایه گذاشت. 

این اواخر تحقیقات بیشتری نشان می دهد که هیچ تفاوت بین تک فرزند و فرزندان که دارایی خواهر و برادرند نیست. تازه تک فرزند به موفقیت بیشتر دست می یابد. مککبین یادآوری می کند که لیونارد داوینچی؛ جان پاول سرتیر؛ کریستین اندرسون؛ و الویس پریزلی همه تک فرزند بودند. مککبین چیزی را انجام می دهد که می گوید؛ بعد از اینکه دخترشان بدنیا امد او عمل جراحی انجام داد تا دیگر نتواند فرزند دار شود. برایی مککبین و همسرش سوفیا بدون شک تنها دختر شان است.

برگردان شده از مطالب درسی.                                                                       این مطلب را نیز حتما بخوانید

دوشنبه، دی ۲۳

بزرگترین خانواده دنیا ,,,!

خانم و آقایی آلبینو نمی داند بچه هایی را که بزرگ کرده اند حالا در کجا زندگی می کنند. آنها می داند که بعضی از بچه هایی شان در آرژانتین زندگی می کنند اما اطمینان ندارند کجایی آرژانتین؛ نمی دانند. آنها حتی نمی دانند که همه بچه هایی آنها چند ساله هستند! بعنوان مثال ؛ انها سوال کنیم که سوزانا دخترت چندساله است؟ و آنها می گوید؛ اما نمی دانیم! حتی امکان دارد که آنها بگویند؛ کدام سوزانا؟! این معنی دار است که خانمو آقایی آلبینو نمی تواند آدرس و سن فرزندانش را بخاطر داشته باشد. بعد از اینکه آنها دارای ۶۴ فرزند شده اند!

خانم و آقایی آلبینو با ۶۴ فرزند بزرگترین خانواده دنیا است و آنها هیچ کدام از این بچه ها را به فرزندی نگرفته است. وقتی مردم در مورد خانواده بزرگ آقا و خانم آلبینو شنیدند اولین سوال که کردند این بود: چطور امکان پذیر است؟ چطور امکان پذیر است که یک زن در زندگی خود به ۶۴ نفر دیگه زندگی بخشد؟ جواب سوال آنها خیلی ساده بود! هربار که خانم آلبینو حامله شد؛ دوقلو و یا هم سه قلو بدنیا آورد. خانم آلبینو خودش بچه سه قلو بوده و او فکر می کند به همین دلیل فرزند دو قلو و سه قلو بدنیا اورده است.  

خانم و آقایی البینو زمانی با هم ازدواج کرده اند که آقایی آلبینو ۳۰ ساله بوده و خانم آلبینو ۱۲ ساله. فرزندان آنها بسیار سریع و بصورت دو قلو و سه قلو بدنیا امده اند؛ و ۲۱ فرزند اول آنها پسر بوده است. خانم آلبینو پسرهایی خود را دوست داشت ولی او دختر زیاد دوست می داشته است. خانم و آقایی آلبینو سالهایی اول زندگی خودرا را در آرژانتین زندگی کرده اند ولی بعدش بنا بر تصمیم شان به شیلی کوچیده اند. برایی سفر از آرژانتین به شیلی آنها باید از عرض کوه هایی آند Andes Mountains عبور می کرده اند. خانمو آقایی البینو همراه ۲۱ فرزند خود مشکلات را در این سفر متحمل شده اند. دو هفته کامل سفر با قاطر! 

یک شب برفباری بسیار وحشتناک در کوهستان بوده و در مدت این برفباری خانم آلبینو یک سه قلو بدنیا آورده است. یک پسر و دو دختر! حالا خانم آلبینو بیش از بیست فرزند دارد و دختر نیز در جمع آنها اضافه شده است و حالا دختران شان ۱۵ ماهه است. بزرگترین فزرندان خانم و آقایی آلبینو ۴۰ و ۳۰ ساله اند و روی پایی خود زندگی می کنند؛ اما ۱۸ از فرزندان آنها با خودشان زندگی می کنند.

کلبه نمونه
این خانواده بزرگ در یک کلبه چوبی که دارایی دو اتاق است در منطقه کولینا شیلی  Colina Chile زندگی می کند. کلبه آنها برق دارد ولی آب که در حرکت باشد را ندارد. فرزندان آنها خودرا در تشت در حیاط عقب کثیف می شورند. زمانی بوده که خانم و آقایی آلبینو عذایی خیلی کم در خانه کوچک شان داشته اند. وقتی که غذایی به اندازه کافی برایی همه نبوده است؛ خانم و آقایی آلبینو تلاش می کرده است که کوچکترین خانواده گرسنه نمایند. خانم آلبینو می گوید؛ اول کوچکتر ها غذا می خورد و بعد بزرگتر ها؛ و همیشه اینطوری ادامه داده ایم. بدیهی است که خانم و آقایی آلبینو به اندازه کافی پول برایی خانواده بزرگ شان ندارد؛ و چرا آنها همینطوری پشت سرهم فرزند بدنیا آورده اند؟ جواب خیلی ساده است! 

آنها از بارداری خود جلوگیری نکرده اند؛ چون خلاف دین و مذهب شان بوده است.  آنها می توانستند از دیگران بخواهند که از فزندان شان مراقبت کند؛ اما خانم آلبینو مخالف این کار بوده است. خانم آلبینو می گوید؛ وقتی که من و دو برادرم نوزاد بودیم مادر مان ما را در یتیم خانه رها کرد و دیگر هیچوقت برنگشت. ما آنجا زندگی کردیم تا پنج ساله شدیم. بعد یک جفت جوان برادرم را به فرزندی قبول کرد و من جایش ماندم؛ و من قلبم شکست. و بخودم قول دادم که اگر مادر شدم هیچ وقت فرزندم را رها نکنم. حتی اگر به اندازه کافی پول نداشته ام؛ خودم از فرزندانم مراقبت کرده ام. خانم آلبینو سر قول خود بوده. 

خانواده آلبینو همینطوری بزرگ شده است. خانم و آقایی آلبینو زیاد فرزند بدنیا آورده اند که حتی برایی نام گذاشتند آنها دچار مشکل بوده اند و حتی یک نام را برایی چند فرزند گذاشته اند.  آنها سه فرزند به نام سوزانا؛ سه فرزند به نام مریم؛ دو فرزند به نام ایستریلا؛ و دو فرزند به نام سولیده دیس دارند.

آیا امکان دارد که چهار سوزانا و سه ایستریلا داشته باشند؟ امکان دارد که خانم و آقایی آلبینو دره ۶۴ ایستاد کنند؟ یا اینکه باز هم فرزند بدنیا می اورند؟ حالا آقایی آلبینو ۷۹ ساله است و خانم او ۶۱ ساله. خانم آلبینو  با خنده می گوید من دارم پیر می شوم. او می گوید که دوست دارم خدا به من فکر کند و سن مرا در نظر داشته باشد. اگر خدا باز هم برایم فرزند بفرستد؛ بله فرزند بیشتر نیز خواهد بود!

                                                                                                                              برگردان شده از اینجا

The World's Largest Family    

جمعه، دی ۲۰

جامعه هزاره؛ استرالیا؛ افغان (اوغان)؟!

جامعه غیرمدنی افغانهای (اوغان هایی!؟) استرالیا


اطلاعات خیلی کمی موجود است؛ که اولین مهاجرین افغان (اوغان!؟) که به استرالیا مهاجرت کرده اند از جنوب کوه هایی هندوکش و دور اطراف دریایی ایندو بوده اند. چیزی که پاکستان امروزی است! آنها در بین سالهایی ۱۸۶۰ و ۱۹۳۰ در منطقه اوت بک (Outback Australia ) با شتر به کار بار می پرداخته اند؛ وبیشترین نقش را در بوجود آوردن اسلام در استرالیا بازی کرده اند. آنها اولین مسجد که مسجد مرری (Marree Mosque) در جنوب استرالیا است در بین سالهایی ۱۹۸۲ساخته اند. البته منظور در مجموع مسلمانان است که از شبه قاره هند تحت سلطه برتانیا و مرزهایی آن بعنوان شتر ران به استرالیا امده اند وکار کرده اند.

اما نسل دوم از مهاجرین افغان (اوغان) سیل از هزاره هایی افغانستان؛ ایران؛ و پاکستان است که در بین سالهایی ۱۹۹۷ تا سال۲۰۰۲ توسط قایق از شبه جزیره اندونزی به استرالیا امده اند. و خانواده هایی آنها بعد ها توسط خود آنها اسپانسر شده اند و به استرالیا آورده شده اند که تا سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ و حتی ۲۰۱۰ ادامه یافته است.

نسل سوم مهاجرین افغان (اوغان!؟) نیز عمدتا هزارهایی افغانستان؛ پاکستان؛ و ایران هستند که از سال ۲۰۰۸ تا حالا توسط قایق از شبه جزیره اندونزی ویا از طریق پروسه اسکان گزینی سازمان ملل متحد از اندونزی به استرالیا امده اند. تاجایی که اکثریت مهاجرین افغان (اوغان!؟) را در استرالیا هزاره ها تشکیل می دهد.

از نسل اول مهاجرین اطلاعات چندان در دست نیست و همانطور که در بالا اشاره رفت آنها در گسترش اسلام نقش عمده داشته اند؛ اما نسل دوم از مهاجرین نقش بسیار بارز و عمده در شناسایی هزاره و زبان هزارگی در استرالیا داشته اند. تا جایی که امروز در هر اداره استرالیا که برویی و یا اینکه با هر استرالیایی روبرو شوی که ایشان با مهاجرین سرکار داشته ویا اخبار و گزارش مربوط به مهاجرین را دنبال کرده باشد در مورد هزاره و هزارگی می داند. و هزارگی بعنوان یک زبان در کنار دری و فارسی مطرح شده است. جایی قدر دانی و تشکر است و لازم است که از نسل دوم مهاجرین در این مورد تمجید شود. واقعا تلاش کرده اند و زحمت کشیده اند و توانسته اند هزاره بودن را بعنوان یک هویت در اینجا مطرح کنند. گرچند جایی انتقادات نیز می باشد و در بعضی موارد ضعیف و حتی بد عمل کرد داشته اند.

اما یک نکته...!
جدیدا یک عده دوستان پیدا شده است که خودشان را همه چیز فهم و دانا و مدنی می گیرند! اینها را من نمی شناسم که چه کسانی است و از چه بگروند و پس زمینه برخواسته اند؛ اما شدیدا تحت تآثیر فرهنگ و هویت جعلی و تقلبی و تحمیلی افغان (اوغان؟!) قرا گرفته اند. تا جایی که اجتماع (community) ساخته اند و اسمش را گذاشته اند جامعه مدنی افغانهای (اوغانهایی) استرالیا. فقط این را می دانم که گردانندگان این جمع و جماعت نو چرخ هایی هزاره است؛ ولی دلیل تحت تاثیر قرار گرفتن شان در دام هویت جعلی؛ ساختگی؛ و تحمیلی افغان (اوغان) را نمی دانم. شاید دلیل تحت تاثیر قرار گرفتند شان همانا سابقه هجرت نسل اول از مهاجرین افغانی پاکستانی باشد که در بین سالهایی ۱۸۶۰ و ۱۹۳۰ به استرالیا آمده اند.

به هرصورت؛ فقط خواستم بگویم که بعضی ها خودشان را دانا می گیرند ولی خیلی چیزها را نمی فهمند و دچار اشتباه می شوند. و این اشتباهات تاسیر بدی بر جامعه نوپایی هزاره استرالیا می گذارد. فکر می کنم هویت ما در افغانستان و ایران افغانی است کافی است. بهتر است در جامعه چون استرالیا؛ جایی که امکانش است؛ با هویت هزاره مطرح شویم و شناخته شویم.

سه‌شنبه، دی ۱۷

محمد محقق در شش قدم!



 قدم اول: با سیاف هم پیمان شد و رأی مرد هزاره را به صندوق سیاف ریخت. سیاف را همه می‌شناسد، کسی بود که در جنگ‌هایی خانمانسوز غرب کابل از پغمان برچی را با توپ تانک خون پاره هدف می‌گرفت. یادم است زمانی که با سیاف هم پیمان شد و در کنار ایشان ایستاد مردم غرب کابل خشمگین شده بودند و در تپه سلام در دفتر ایشان هجوم آورده بودند! آنها چندین ساعت جلویی دفتر این شیخ معامله گر  ایستاده بودند و ناراحت بودند که چرا رآی آنها را در صندوق سیاف ریخته است. بعد از مدتی چند نفر را به نمایندگی از جمعیت خشمگین در حضور پذیرفت. می دانید ایشان در آن جلسه چه بدانها گفت؟ ایشان گفت؛ در جنگ هایی کابل هم سیاف نقش داشت و هم قانونی. اما نقش قانونی بیشتر از سیاف بود و به همین دلیل من حمایتم را از سیاف اعلان کردم. یعنی اینکه در انتخاب بد و بدتر بد را انتخاب کرده ام. 

 قدم دوم: با کرزی هم پیمان شد و کرزی در این پیمان ایشان را بازی داد. محقق بعدها در مصاحبه تلویزیونی کرزی را تحدید کرد که اگر زمام امور بدستش بیافتد خودش به وعده هایی که کرزی داده است وفا می کند.

قدم سوم: با احمدضیا مسعود هم پیمان شد. احمدضیا مسعود را نیز همه می‌شناسد که چه کسی است. نیاز به معرفی ندارد. برادر احمدشا مسعود را می گویم. همان مسعود که در جنگ هایی غرب کابل جنگ را هدایت می کرد. این بار از بین بد و بدتر شیخ کمی به بدتر نزدیک شده بود. گرچند از این معامله چیزی گیرش نیامد؛ اما در پیشانی تاریخ ثبت شد.

قدم چهارم: با وجو خیانت‌هایی که جمهوری اسلامی ایران در قبال مردم ما دردر طول تاریخ نموده بود، محقق در سالگر ارتحال خمینی در کابل شرکت نموده و سخنرانی کرد؛ و یکبار دیگر از ادرس مردم هزاره سخن گفت که ما نوکر و مزدور جمهوری منفور اسلامی ایران هستیم. گرجند این بار پولی خوبی بدست اورد.

 قدم پنجم: در سالگرد بهشتی با وجود حساسیت‌هایی که بخاطر پرونده قتل شکیلا و متهم بودن بهشتیان وجود داشت شرکت نموده و سخنرانی نمود. و یک بار دیگر به بهشتیان گفت که هرچه شما خیانت کنید تاج سر ما هستید. حق تان است که در حق شکیلا تجاوز کنید و بعد اورا به قتل برسانید و بعدش یکی بیگناه دیگه را به جرم این قتل به زندان بندازید. 

 قدم ششم: محقق این روزها با دبل عبدالله می گردد و از ادرس مردم هزاره کاندید چوکی معاونت دومی دبل عبدالله است. عبدالله وزیرخارجه دولت برهاندین ربانی. همان دولت که سه سال تمام غرب کابل را اماج حملات توب و تانک خود کرد. عبدالله با یونس قانونی در دولت برهاندین هم وزن بود و به همان اندازه که قانونی دستش به خون مردم غرب کابل آغوشته است عبدالله نیز است. 

محقق به اندازه کافی نشان داده است که کمتر از کسانی نیست که در افشار از پُشت به مردم خنجر زد. محقق نشان داده که به اندازه کافی معامله گر است. به اندازه کافی نشان داده که هیچ فرق بین او؛ انوری ؛ شیخ الشیاطین آسپ محسنی تناسلی کندهاری ؛ اکبری و بهشتی و سید هادی ندارد. هرکسی هم که با محقق همگام باشد و در راه آرمان‌هایی او قدم بردارد، در راه خیانت و معامله قرار دارد.  دوستان که اینقدر سنگ مزاری را به سینه خود می‌زند و خودش را رهرو راه بابه مزاری می‌داند دیگه باید بداند که محقق مزاری نیست و راه او نیز راه مزاری نیست. 

معلم حقیر عزیز!


نام معلم عزیز رویش را شنیده بودم ولی نمی شناختم. وقتی با وبسایت جمهوری اسلامی سکوت اشنا شدم فکر می کردم این سایت از معلم عزیز رویش است. اما بعد ها فهمیدم که نه در اشتباه هستم. چون وقتی امین حلیمی معلم عزیز رویش را نقد کرد و این نقد دوباره نقد شد و این نقد باز هم نقد شد و خوانندگان هم تمام نقد ها را نقد کرد و جمهوری اسلامی سکوت هم بعضی از نقد ها را از رویی سایت برداشت؛ عزیز رویش با جمهوری اسلامی سکوت خدا حافظی کرد و تا به امروز چیزی در سکوت نشر نکرده است. البطه برحسب نیاز چندبار سروکله شان در سکوت پیدا شده ولی آن رویش که قبلا با اصحاب سکوت بود نبوده است.

اما من این معلم عزیز را با مناظره شان با حشمت غنی احمدزی شناختم. همان مناظره که از تلویزیون پخش شد و از سکوت تکرار شد. فکر می کردم واقعا این معلم عزیز می تواند کسی باشد که هزاره بدان نیاز دارد. اما حقیقت این بود که من در اشتباه بودم. این روز ها این معلم برایی اشرف غنی کمپاین می کند و چقدر با معلم عزیز که با حشمت عنی مناظره می کرد فرق دارد. این آدم چقدر حقیر شده است.

آقایی دانس؟ یا آقایی بی دانش؟؟!

بعضی از دوستان در حمایت از سرور بی دانش می فرمایند که آقایی بی دانش آدم با درجه علمی بالای است و برایی تایید حرف هایی خود تدوین پیش نویس قانون اساسی افغانستان توسط ایشان را یاد آوری می کنند. اما ایا آقایی بی دانش واقعا دارای درجه علمی بالا است؟ من فکر نمی کنم چنین باشد. ایشان چندین سال را در قم صرف و نحو خوانده اند و تمام علم ایشان هم از صرف و نحو تجاوز نمی کند؛ در حالی که این نوع آدم های با درجه علمی بالا زیاد است. خیلی هایی شان را من از نزدیک می شناسم و با آنها در ارتباط هستم.

حقیقت این است که این آقایی بی دانش توسط حزب وحدت و حمایت هایی خلیلی این بت برنجی آقایی بی دانش شد. از انجایی که حزب وحدت بعد از جنگ هایی خونین غرب کابل و جنگ هایی بامیان و یکاولنگ یگانه حزب پرقدرت هزاره ها بود و بت برنجی هم آن را هدایت می کرد. بنابر همین دلیل این امکان بوجود آمد که به نمایندگی از مردم هزاره در کانفرنس بن و شرکت کند وبه نمایندگی از مردم هزاره سهم در سیاست پساطالبان بدست اورد. اما این دلیل بی دانش شدن آقایی سرور بی دانش نیست. از آنجایی که بت برنجی (خلیلی) آدم هایی باسوادتر و داناتر را در کنار خود تحمل نمی تواند مجبور است به بودن إدم هایی چون سرور بی دانش بسنده کند و تدوین قانون پیش نویس قانون اساسی افغانستان توسط سرور بی دانش هم به دلیل نبود آدم باسواد در بدنه حزب وحدت بود. و حالا هم معاون شدن سرور بی دانش نیز به همین دلیل است. وگرنه آدم هایی باسوادتر و داناتر نیز در بین مردم هزاره است. قانون اساسی هم که توسط این سرور بی دانش تهیه و تدوین شده است صدها نقض و عیب دارد و چیزی نیست که بشود گفت آقایی بی دانش شاهکار کرده است.

دوشنبه، دی ۱۶

معشوق محمد، مادر مؤمنان

ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺯ ﻣﻬﺪﻱ ﺧﻠﺠﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻴﺎﺕ ﺟﻨﺴﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ. ﺁﺩﻡ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﻣﻲ اﻭﺭﺩ! ﺑﺮاﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﻋﺠﻴﺐ ﺑﻮﺩﻩ. ﺑﺭاﻳﻲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺣﺪاﻗﻞ ﻳﻜﺒﺎﺭ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا ﺑﺨﻮاﻧﺪ و ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﺤﻤﺪ و ﺣﻴﺎﺕ ﺟﻨﺴﻲ اﻳﺸﺎﻥ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﺪ.
..............................................
معشوق محمد، مادر مؤمنان
Dec 26th, 2013 @ 11:54 am ›
ﻣﻬﺪﻱ ﺧﻞﺠﻲ:
این یادداشت برای شماره‌ی نخست مجله‌ی اینترنتی تابلو زنان، ویژه‌ی «تابو»، نوشته شد.

شماری مهاجران حبشی در آستانه‌ی مسجد پیامبر گردمی‌آمدند و می‌نواختند. پیامبر عایشه را صدا می‌زد تا حبشیانِ نوازنده را تماشا کند. گاهی پیامبر عایشه را به دوش می‌گرفت تا بهتر بتواند حبشیانی را ببیند که می‌نواختند و می‌رقصیدند. برای پیامبر مهم بود که میل به سرگرمی دختر جوانی چون عایشه را برآورد. گاهی عُمَر مانع نوازندگی و رقصندگی حبشیان می‌شد. پیامبر او را دور می‌کرد و حبشیان را امان می‌داد که به کار خود ادامه دهند. داستان‌هایی از این دست را صحیح بخاری و صحیح مسلم – دو مجموعه‌ی اصلی حدیث - آورده‌اند.
تاریخ‌نگاران اسلامی در هر دوره‌ای به شکلی روایت‌های مربوط حیات جنسی و روابط مرد و زن در دوران پیامبر را بیان کرده‌اند. هرچه به دوران جدید نزدیک‌تر می‌شویم روایت‌ها زن‌ستیزانه‌تر است. بخاری (صحیح)، ابن حبیب بغدادی (کتاب المحبر)، ابن سعد (کتاب الطبقات) از نوعی زندگی جنسی در آن دوران گزارش می‌دهند که تا اندازه‌ای ناسازگار با نظام پدرسالاری است، در حالی که تاریخ‌نگاران متأخر مُنکر هر جنبه از ازدواج یا زندگی زنانه هستند که به زن استقلال در تعیین سرنوشت می‌دهد. روشن است که بازنمایی واقعیت در روایت‌ها آن‌قدر مهم نیست که خود آن‌ها. یعنی اهمیت دارد بدانیم چقدر این روایت‌ها درست‌اند، اما مهم از آن واقعیت خود این روایت‌ها در دوران روایت‌گران است. این‌که تاریخ‌نگارانی بزرگ این گزارش‌ها را می‌آوردند نشانه‌ی پذیرفتنی بودن این گزارش‌ها در ذهن فردی و ذهنیت جمعی آن دوران است.
پیش از ادامه‌ی سخن، هشدار درباره‌ی مغالطه‌ی تاریخی «زمان‌پریشی» ضروری است. «زمان‌پریشی» مغالطه‌ای است که اصحاب ایدئولوژی‌ها (چه ایدئولوژی‌های اسلامی چه ایدئولوژی‌های اسلام‌ستیز) بدان دچار می‌شوند: سنجیدن دوران قدیم و ارزش‌داوری درباره‌ی رویدادها و زندگی‌ها و انسان‌ها بر پایه‌ی معیارهای نظری یا اخلاقی دوران معاصر. برای نمونه، هم کسانی که می‌خواهند حکومت پیامبر در مدینه را دموکراتیک توصیف کنند گرفتار «زمان‌پریشی»اند هم آن‌ها که می‌خواهند آن را ضددموکراتیک بخوانند.
بدین سان، وقتی بحث درباره‌ی زندگی جنسی پیامبر است می‌بینیم برخی پیامبر را به دلیل ازدواج با دخترکی کم‌سن و سال دچار «انحراف جنسی» می‌دانند. آن‌ها بر تفاوت معیارهای اخلاقی و اجتماعی در دوران‌ پیامبر با زمانه‌ی مدرن چشم می‌پوشند.
در نمایش‌نامه‌ی «رومئو و ژولیت» لیدی کپولت (Lady Capulet) به دختر خود، ژولیت دوازده‌ساله، می‌گوید به ازدواج فکر کند، چون دخترانی جوان‌تر از او در ورونا (Verona)، دخترانی از خانواده‌هایی محترم، در چنین سن و سالی، نه تنها ازدواج کرده‌ که مادر فرزندانی شده‌اند و خود او نیز ژولیت را وقتی جوان‌تر از ژولیت دوازده‌ساله بود به دنیا آورد. شکسپیر در اواخر سده‌ی شانزدهم و اوائل سده‌ی هفدهم می‌زیست. آیا شکسپیر را که در چنان دورانی از چنین رسمی در اروپا سخن می‌گوید، می‌توان با معیارهای امروزی دچار انحراف جنسی کودک‌خواهی (Pedophilia) دانست؟

**
بنابر گزارش‌های مشهور، محمدِ پیامبر حدود شصت و دو سال زیست و دو گونه ازدواج کرد: ازدواج تک‌همسری با زنی قدرت‌مند که شخصیتی پرنیرو و کشش داشت و سلطان سرنوشت خویش بود. هم‌چنین، ازدواج چندهمسری با زنانی گوناگون در قوت شخصیت و زیبایی. محمد نخست در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه پیمان زناشوئی بست که بیست و پنج سال تداوم یافت و با درگذشت خدیجه پایان گرفت. پس از آن، پیامبر زندگی جنسی تازه‌ای را آغازید و طی دوازده سال با دوازده زن ازدواج کرد، مقدمات ازدواج با سه زن را فراهم کرد که ازدواج سر نگرفت و پیشنهاد چندین زن را رد کرد که به او پیشنهاد ازدواج یا «هبه» (هدیه) کردن خود به محمد را داده بودند. برخی تاریخ‌نگاران نوشته‌اند با زنانی نیز ازدواج کرد که با آنان هرگز همبستر نشد.
خدیجه دختر خویلد، چهل‌ساله‌ای ثروتمند از قبیله‌ی پیامبر، قریش، که دوبار پیش‌تر ازدواج کرده بود. خدیجه پس از قراردادی بازرگانی با پیامبر که همراه کاروان او به سفر رود به او اعتماد کرد و به محمدی که پیش از آن هرگز ازدواج نکرده بود، پیشنهاد ازدواج داد. تمام فرزندان محمد (چهار دختر و دو پسر) – به جز ابراهیم، فرزند ماریه‌ی قبطیه که در خردسالی در گذشت – از خدیجه بودند.
از میان کسانی که پیشنهادِ هبه‌ی خود را به محمد داده بودند یکی اُمّ شریک بود که پیامبر نپذیرفت و دیگری لیلی بنت الخطیم که پذیرفت ولی قبیله‌اش رأی او را زد و استدلال کرد که محمد همسر مناسبی نیست چون زنان بسیار دارد و ممکن است آن زنان مجال را بر همسر تازه تنگ کنند.
زنان محمد در شمائل ظاهری از جمله در فربهی یا داشتن اندامی تراشیده نیز با هم تفاوت بسیار داشته‌اند. همه‌ی زنانی که با پیامبر بودند از واقعیت چندهمسری او خرسند نبودند. سوده از زنانی بود که از تعلق خاطر پیامبر به زنان دیگرش، به ویژه زن زیبا و جوانی چون عایشه، در رنج بود. سوده فربه و سال‌دارتر از بسیاری زنان دیگر پیامبر. پیامبر از طرز راه‌رفتن او خنده‌اش می‌گرفت و او نیز خنده‌ی پیامبر را دوست داشت. یک بار می‌خواست به خاطر عایشه پیامبر را ترک کند که سرانجام رضایت داد که نوبت شب‌های خود را به عایشه دهد. سوده به پیامبر گفت «آن‌ چیزی را که زنان می‌خواهند من نمی‌خواهم». (ابن حجر، الاصابة، جلد هشتم، ص. ۱۱۷)
«هبه» مانند طلاق مراسمی نداشت، شیوه‌ای بود که حدود یک قرن پس از پیامبر برافتاد. برخی گفته‌اند پس از پیامبر ممنوع شد. بنابراین، پیامبر واپسین مرد عربی بود که زنان خود را به او هبه می‌کردند. محمد بن سعد بن منیع زهری، تاریخ‌نگار نام‌دار سده‌ی سوم هجری، در جلد هشتم کتاب «طبقات» فصلی دارد درباره‌ی زنانی که خود را به پیامبر «هبه» کردند («ذکر من خَطَب النبی من النساء فلم یتمّ نکاحه و من وهبت نفسها من النساء لرسول الله»: ابن سعد، کتاب الطبقات الکبری، تحقیق الدکتور علی محمد عمر، القاهرة، مکتبة الخانجی، ۲۰۰۱، الجزء العاشر، صص. ۱۴۵-۱۵۵).
در بی‌تکلفی و بی‌آدابی هبه، داستانی که ابن سعد، در همین فصل، درباره‌ی لیلی دختر خطیم، آورده (ص. ۱۴۵) گویاست. پیامبر نشسته و پشت به آفتاب داده بود. لیلی آمد و دست بر شانه‌اش گذاشت. محمد گفت این کیست؟ گفت من‌ام؛ لیلی دختر خطیم. آمده‌ام خود را به تو واگذارم. با من ازدواج کن. پیامبر گفت باشد. لیلی به میان قوم‌اش بازگشت و گفت پیامبر با من ازدواج می‌کند. قوم‌اش به او گفت کار بدی است؛ چون زنی غیرت‌مندی و پیامبر زنان چندی دارد و تو تاب نخواهی آورد. برو و حرف‌ات را پس بگیر. لیلی پیش پیامبر رفت و حرف‌اش را پس گرفت.
به نظر می‌رسد این که زنی برای برقراری رابطه‌ی جنسی با مردی پیش‌قدم شود رسمی جاری بوده است. حتا قوم زن هم قدرت نداشتند او را از این کار بازدارند و آن‌چنان که در داستان لیلی آمده به او نظر مشورتی می‌داده‌اند نه دستور.
کشش جنسی پیامبر به زنان در روایت‌های تاریخی کهن‌تر آشکارتر بیان شده است. در توجیه برای ازدواج‌های پرشمار پیامبر، متلکمان و تاریخ‌نگاران متأخر اسلامی نقش عشق و گیرایی جنسی را کم‌رنگ می‌کنند و در عوض می‌گویند انگیزه‌ی اصلی این ازدواج‌ها سیاسی-دینی بوده است. ازدواج او با زنی یهودی به نام صفیّه دختر حُیی، احتمالاً فاقد انگیزه‌هایی سیاسی-دینی بود و زیبایی صفیّه نقش اصلی را در این میان بازی می‌کرد. صفیّه دختر جوانی بود که در عین حال دو بار پیش‌تر ازدواج کرده بود. زنی بود غنیمت جنگ. وقتی پیامبر به او پیشنهاد ازدواج داد از او پرسید آیا در دل‌ات میلی به من داری؟ گفت «میل به تو داشتم وقتی مشرک بودم. حال که مسلمان‌ام معلوم است که به تو میل دارم».
روشن است که غنیمت‌های جنگی از آنِ همه‌ی مسلمانان است، ولی پیامبر صفیه را به طور خاص پسندید.
جویرة بنت حارث دختر بیست ساله‌ی زیبایی که رشک عایشه را برمی‌انگیخت نیز پیامبر را مفتون جذابیت خود کرد. ریحانه دختر زید، از قبیله‌ای یهودی و اسیر جنگی بود و از زنان بسیار زیبا. انگیزه‌ای سیاسی در این میان نبود.
زینب دختر جحش، زن دیگری بود که نخست همسر زید بن حارثه، فرزندخوانده‌ی پیامبر، بود، ولی وقتی پیامبر او را نیمه‌برهنه در خانه‌اش دید مهرش به دل افتاد. آیه‌ای در قرآن به او اجازه داد با زینب ازدواج کند، پس از جدایی زینب از زید. زینبِ جوان و فریبا همیشه به خود می‌بالید که با زنان دیگر تفاوت دارد چون پیامبر آن زنان را از پدران و برادران خواستگاری کرده، ولی زینب به رخصت خدا همسر محمد شده است. قانون مربوط به فرزندخوانده و تمایز او از فرزند را فقیهان از این آیه استخراج می‌کنند.
داستان دل‌بستگی محمد به ماریه‌ی قبطیه نیز پرآوازه است. روزی که نوبت صفیه بود، پیامبر در خانه‌ی او با ماریه خفت. حفصه همسر دیگر پیامبر سرزده آمد و دید. پیامبر گفت اگر آن‌چه را دیده به کسی نگوید دیگر به ماریه دست نخواهد زد. ولی حفضه خبر را به گوش دیگران رساند و در نتیجه پیامبر نیز دوباره با ماریه رابطه برقرار کرد. ابراهیم، زاده‌ی ماریه، تنها فرزندی است که پیامبر از زنی جز خدیجه داشت (کتاب‌های تاریخی قدیم مانند تاریخ طبری، سیره‌ی ابن هشام، «الاصابة فی تمییز الصحابة» از ابن حجر عسقلانی، «الاستیعاب فی معرفة الاصحاب» از ابی عمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبرّ و «الطبقات» ابن سعد درباره‌ی ماریه نوشته‌اند)
پیامبر زن‌دوست بود ولی هیچ خشونت و زمختی مردانه و میل به چیرگی فاتحانه‌ی زن در رفتارش گزارش نشده است. فاطمه مرنیسی می‌گوید پیامبر در برابر زنان شخصیتی نرم و شکننده داشت و از این رو شکنندگی مردانه در برابر زن را خوب می‌شناخت و از برملا کردن‌اش پروایی نداشت. داستان عشق او به عایشه بسی گویاست؛ زنی که وقتی پیامبر درگذشت هنوز هجده سال‌اش نشده بود. تاریخ‌نگاران سنّ عایشه را از شش سال تا نُه سال و به نُدرت بالاتر یادکرده‌اند اما همه از زیبایی و برازندگی‌اش گفته‌اند و نیز عشق پرشور پیامبر به او.

قرآن مردان را دستور می‌داد به عدالت میان زنان‌شان رفتار کنند؛ ولی پیامبر همیشه در این کار کامیاب نبود. در قصه‌ی ماریه نتوانست خویشتن‌داری کند. عشق‌اش به همسران‌اش یک‌سان نبود. برخی مانند عایشه را بیش از دیگران دوست می‌داشت.

خانه‌ی محمد کنار مسجدش بود. گفته‌اند تنها مکان مقدسی در تاریخ که به اتاق خواب راه داشت، مسجد پیامبر بود. خانه‌اش پرغوغا بود و بی‌پیرایه. زنان‌اش هرچند برخی از زیبایی مثال‌زدنی بهره‌مند بودند، معمولی به شمار می‌رفتند و بی‌هیچ هاله‌ و هوایی از قدسیت و عصمت. با هم جدال می‌کردند، به هم رشک می‌بردند، به پیامبر طعنه می‌زدند.
در بسیاری روایت‌‌ها از سخت‌گیری‌های عمر درباره‌ی دسترسی مسلمانان به زنان پیامبر آمده است. می‌گویند عمر از پیامبر می‌خواست زنان‌اش را از مردان جدا نگاه دارد تا حرمت‌اش پاس داشته شود. آیات حجاب درباره‌ی زنان پیامبر بیان شد. قرآن زنان پیامبر را «مادر مؤمنان» (اُمّ المؤمنین) خواند که مسلمانان حق ندارند پس از مرگ محمد با آن‌ها ازدواج کنند. هیچ یک از زنان پیامبر پس از او ازدواج نکردند. مسلمانان این امر را برای حفظ احترام و غرور پیامبر لازم می‌دانستند.
زنان محمد، انسان‌هایی معمولی بودند، ولی از آن‌جا که نزدیک‌ترین و بیشترین رابطه را با پیامبر داشتند، در چشم مسلمانان احترام و جایگاهی ویژه یافتند به شکلی که آرام آرام از زنانی مثل دیگران به الگویی بدل شدند که باید از آن پیروی کرد؛ رفتار و گفتارشان، «سنت» شد. چنین جایگاهی را زنان محمد به تدریج و طی چند سده در فقه و تفسیر و کلام اسلامی یافتند. به ویژه حکم حجاب که در قرآن برای زنان پیامبر آمده بود، به دست مفسّران و فقیهان به همه‌ی زنان تعمیم یافت؛ زنان پیامبر نمونه‌های برتر «زن مسلمان» شدند.
پوشاندن تن زن، رسمی بود که پیامبر به جا می‌آورد تا زن خود را از زنان دیگر به ویژه از کنیزان متمایز کند؛ همان‌طور که وقتی صفیّه را از جنگ به کنیزی می‌آورد، پیامبر سراپای او را پوشاند و دیگران دریافتند که او دیگر کنیز نیست. پوشاندن بدن زن، رسمی شد برای احترام و نشانه‌ی اشرافیت و تعلق زن به جایگاهی فراتر از زنان عادی.
بر خلاف تصور بسیاری از معاصران ما، تعدد زوجات رسمی رایج در مکه‌ی روزگار پیامبر نبود. جز برخی اشراف قریش و ثقیف، دیگر مردان بیشتر یک همسر داشتند و شماری اندک دو زن. ابوسفیان و همسرش هند، ابولهب، ابوجهل، حَکَم بن هشام مخزومی و نیز عکرمه نمونه‌هایی از مردان تک‌همسرند که می‌شناسیم. خودِ پیامبر در مکه یک زن داشت؛ خدیجه. به احتمال زیاد، پیامبر در مدینه چندهمسری برگزید.
حرم پیامبر بزرگ بود و زنان با هم داستان‌ها داشتند؛ از رقابت بر سر عشق مشترک تا دسیسه‌چینی و حرف و حدیث بر سر تقسیم غذا و لباس و مهربانی‌ها با یکدیگر و «خواهر» خواندن همدیگر. اما چرا پیامبر چنین امتیاز انحصاری بزرگی داشت که زنان بسیار داشته باشد و میل جنسی‌اش هر جا کرانه‌ای یافت لنگر اندازد؟ تاریخ‌نگاران مسلمان متأخر مانند عقاد و بنت الشاطئ دلیل این امر را «کمال بدنی» پیامبر دانسته‌اند. با ارضای غریزه‌ی جنسی، پیامبر نشان می‌دهد که در ویژگی‌های اندامی کامل و سالم است و در نتیجه می‌تواند رسالت معنوی را که ابلاغ پیام الاهی به دیگران است به خوبی و در کمال امانت و درستی انجام دهد. به سخن دیگر، تاریخ‌نگاران متأخر، پیامبر را انسانی فرامی‌نمایند که رفتارها و زندگی‌اش دور از غریزه‌ی جنسی شکل گرفته بود و سراسر تن‌اش در خدمت کار پیامبری‌اش بوده است ولی به طور ناسازه‌واری ارضای غریزه‌ی جنسی را به توانایی در انجام وظیفه‌ی پیامبری پیوند می‌زنند. در این تفسیر، زنان پیامبر از معشوقان او به مادران مؤمنان بدل می‌شود تا چنین تفسیری الاهیاتی از زندگی پیامبر مشروعیت یابد.
——
برای آگاهی بیشتر از زندگی جنسی و زنان پیامبر بنگرید به:
مقاله‌ی باربارا فره‌یر استواسر در دائرة المعارف قرآن
Barbara Freyer Stowasser, « Wives of the Prophet » in Encyclopedia of Qu’ran, edited by Jane Dammen McAuliffe, Leiden, Brill, 2006, Vol. 5, pp.506-521
هم‌چنین به کتاب فاطمه مرنیسی با عنوان «ماورای حجاب؛ پویایی رابطه‌ی زنانه-مردانه در جامعه‌ی اسلامی» که نخست در سال ۱۹۷۵ به زبان انگلیسی چاپ شد و سپس با حذف پاره‌ای پاراگراف‌ها و عبارت‌ها به عربی برگردانده شد:
Fatima Mernissi, Beyond the Veil, Male-Female Dynamics in Muslim Society, London, Saqi Book, 2003, pp.51-58
نسخه‌ی ناقص عربی:
فاطمة المرنیسی، ماوراء الحجاب، الجنس کهندسة اجتماعیة، بیروت، المرکز الثقافی العربی، الطبعة الرابعة، ۲۰۰۵
و نیز بنگرید به کتاب زیر:
عائشه عبدالرحمن (بنت الشاطئ)، نساء النبیّ، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۹۷۹


اﺩﺭﺱ: http://mehdikhalaji.com/archives/1063